السيد الطباطبائي ( مترجم : شيروانى )

226

ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى )

به عنوان مثال : قرار گرفتن مفهوم « جوهر » و « جسم » در تعريف انسان - آن‌جا كه گفته مىشود : انسان جوهرى است جسمانى ، داراى رشد و احساس كه با اراده حركت مىكند و قادر بر تفكر مىباشد - به تنهايى موجب داخل شدن انسان [ به عنوان يك مفهوم كلى ] در مقولهء « جوهر » يا جنس « جسم » نمىگردد تا لازم آيد مفهوم انسان به لحاظ جوهر بودنش ، وابسته به موضوع نباشد ؛ و به لحاظ جسم بودنش ، بتوان ابعاد سه‌گانه را [ طول و عرض و عمق ] در آن تصوير كرد و به همين ترتيب . همچنين قرار گرفتن مفاهيم « كمّ » ( مقدار ) و « اتصال » ( يكپارچگى ) در تعريف سطح - آن‌جا كه گفته مىشود : سطح ، مقدارى است يكپارچه كه اجزائش باهم بوده و در دو جهت ( طول و عرض ) انقسام‌پذير مىباشد - به تنهايى موجب اندراج سطح [ به عنوان يك مفهوم كلى ] در مقولهء « كم » يا جنس « متصل » نمىگردد ، تا گفته شود : مفهوم سطح از آن جهت كه « كم » است ، ذاتا پذيراى انقسام مىباشد ، و از آن جهت كه متصل است واجد فصل مشترك بين اجزاء مىباشد و به همين ترتيب . به‌طور كلى ، اگر صدق يك مفهوم بر چيزى بيانگر اندراجش در آن مفهوم بود ، لازم مىآمد هر مفهوم كلى ، فرد و مصداقى براى خودش باشد ، زيرا هر مفهومى ، به حمل اوّلى ، بر خودش صدق مىكند . بنابراين ، اندراج چيزى در يك مقوله منوط است به ترتب آثار آن مقوله ؛ و روشن است كه آثار ، در « وجود خارجى » مترتب مىگردد نه در « وجود ذهنى » . در اين قسمت پاسخ نهايى اشكال وارد شده بر نظريهء وجود ذهنى مطرح مىشود . اين پاسخ از طرف حكيم فرزانه ، مؤسس حكمت متعاليه ، ملا صدراى شيرازى ارائه شده ، و در مورد قبول حكماى پس از وى قرار گرفته است . پاسخ وى مبتنى بر فرق نهادن ميان حمل ذاتى اوّلى و حمل شايع صناعى است . ابتدا توضيحى پيرامون اين دو نوع حمل « 1 » بيان مىكنيم و سپس به حل اشكال مىپردازيم .

--> ( 1 ) . در فصل يازدهم از بخش اول ، دربارهء حمل اوّلى و حمل شايع بحث كرديم و در آينده نيز ، به خواست خداى متعالى ، در فصل سوم از بخش هشتم ، كه به همين امر اختصاص دارد ، دراين‌باره بيشتر گفت‌وگو خواهيم كرد . از اين‌رو ، در اين‌جا مطلب را به اختصار بيان مىكنيم .